ابن الصوفي النسابة
66
المجدي في أنساب الطالبيين
جهت دست كمي از ديگر ملل باسواد ويا « أهل كتاب » نداشتند . وبلكه با اعتماد به حافظه واستناد باشعار واسجاعى كه در سينهء خود سپرده ، واز پدران به پسران مىرسيد ، ودر اين امر نيازى به « سواد خواندن ونوشتن » نبوده ، انساب ومفاخر آباء وأجداد خود را بخوبى مىدانستند ، وبدان تفاخر مىكردند ، يعنى آنچه را كه أقوام ديگر بصورت مكتوب يا منقوش در كتب وطومارها وألواح جاى داده وآن را در گنجينههاى پادشاهان ويا در معابد ومقابر ويا بر سينه كوهها ودر دل خاك جاى مىدادند ، اعراب آن را در سينه خود جاى داده ، وهمواره در دسترس خويش داشتند . واز اين روى حق داشتند بر خود ببالند آنچه را كه « قلقشندى » در « نهاية الأرب في معرفة أنساب العرب » در باب مفاخرات ميان سران قبائل عرب در حضور « كسرى » از « ابن الكلبي » نقل مىكند واشعار مفصّل وفراوانى كه آن بزرگان عرب در مقام مفاخره ومباهات خود براي كسرى مىخوانند شاهد صادقي بر اين مدّعاست ( رجوع فرماييد نهاية ص 454 ببعد ) . وظاهرا در همين مجلس است كه مكالمهء ميان كسرى ( قباد يا انوشيروان ؟ ) ونعمان بن المنذر روى داده است كه در آن نعمان در مقام مفاخره چنين مىگويد : « . . . أمّا الأمم الذي ذكرت ، فأيّ أمّة تقرنها بالعرب ، إلّا فضّلتها ! قال كسرى بما ذا ؟ قال : بعزّتها ومنعتها وبأسها وسخائها وحسن وجوهها ، وحكمة ألسنتها ووفائها وأحسابها وأنسابها . فأمّا عزّتها ومنعتها ، فإنّها لم تزل مجاورة للملوك الذين دوّخوا البلاد وقادوا الجنود ، لم يطمع فيهم طامع ، حصونهم ظهور خيولهم ، ومهادهم الأرض وجنّتهم